Tuesday, April 13, 2004
توانایی
مي خواهم ....
توان آن داشته باشم که ادامه دهم
از نو آغاز کنم اگر زمانه بر مرادم نگشت
زیبایی راببینم هنگامی که دیگران ناتوان از دیدن آنند
می خواهم ....
امید رویایی نو داشته باشم و شکیبا
تا رویایم همچنان ادامه یابد
فرصتی بیابم تا به آن دست یابم
و خردمند آن گونه که به آینده چشم داشته باشم
Monday, April 12, 2004
تجربه نوشتن گروهي
سلام به همه . خوب حالا دارم تنظيم ميكنم كه كلا سه نفر ديگه از دوستان هم بتونن اينجا مطلب بنويسن و الين وبلاگ گروهي كرمانشاه رو با هم اداره كنند.
مرفهين با درد....
توي اين ماه زيباي بهار يعني فروردين، من حدود 340 ساعت شيفت كاري دارم كه حالا نزديك به 300 ساعتش رو از سر رد كردم.

با يه حساب كوچولو ميشه فهميد كه يه انسان بر اساس قانون كار در جوامع بشري( دقت كنيد: جوامع بشري) كه 8 ساعت كار در روز رو براي آدم بعنان يه حد تعيين كرده، اگه بخواد بدون تعطيلي كار كنه، در ماه 240 ساعت ساعت كاري داره. با يه تفريق معلوم ميشه كه من 100 ساغت بيشتر از استانداردها دارم سگ دو ميزنم.

اينا همه ش براي گرفتن نزديك به سيصد هزار تومن پوله.

تازه پارسال يه جاي ديگه هم كار ميكردم : روزي 6 تا 8 ساعت كه 12. تومن بهم ميدادند. كه ساعات كاارم رو به بالاي 500 ساعت رسونده بود. بعد چون ديدم دارم قاط ميزنم از خير اوون پول گذشتم.

پارسال از يه تاكسي خواستم يه ساعت در اختيارم باشه كفت 1500 تومن ميگيره. امسال حتما 2000 تومن حداقل پول سلفيد تا طرف قبول كنه. با همون حساب پارسال، اگه بخوايم يه تاكسي رو 340 ساعت كرايه كنيم بايد 510 هزار تومن هزينه كنيم. ميبنيد؟

تازه كار من نجات زندگيهاست. يه استرس وحشتناكي رو تحمل ميكنم. مريضاي بد حال كه ايست قلبي ميكنن و تو همه ش تو بيم اميد سر ميكني. گاهي وقتا خودم دچار ناراحتي ميشم. قلبم به طپش ميافته و دهنم خشك ميشه.

اضافه كنيد به اين ناله و شيون همراهان بيمار رو.....

بنظر شما اين ستم به ماها نيست؟ خودم بمسخره ميگم ما مرفهين با درد هستيم. همه فكر ميكنن كه ما چه حالي ميكنيم ولي خودمون ميدونيم كه چه رنجي رو داريم تحمل ميكنيم.

ميگن خوب كار شما مقدسه....صواب....اجر اخروي ووووو

يه سوال كوچولو پيش مياد كه چرا بقيه نبايد صواب و اجر ببرند؟

قمار باز
ديشب شيفت بودم. نيمه هاي شب يه زن و يه مرد با بچه شون اومدن. زن از درد سينه شكايت داشت. نار گرفتيم. گفتم : خانوم سالمي. گفت پس علت درد چيه؟
گفتم: عصبي نشدي؟.... مرد ، كه بوي سيگارش مشام رو آزار ميداد....توي حرفم زد و گفت: آقا من قمار بازي ميكنم ....
فكر كردم شوخي ميكنه....با اينحال پرسيدم: شوخي ميكني؟
گفت: نه آقا قمار بازم...اينم براي همينه كه ناراحته.
با تعجب پرسيدم: با دوستات؟ سر پول؟
گفت: با دوستام كه نه توي قمارخانه باهم آشنا شديم...يعني اولش با يه دوستي پام به اونجا باز شد.
من از شدت تعجب داشتم شاخ در مياوردم. گفتم: مگه قمارخانه هم هست؟ اونم توي كرمانشاه
گفت: اي آقا پس خبر نداري. يكي كه نه ...خيلي هم هست.
گفتم نميترسي بگيرندت؟
خنده تلخي كرد و گفت: صاحاب منزل هفته اي پنجاه هزار تومن حق و حساب ميده كه خطري پيش نياد......
--------------
قمارخانه هاي مخفي شهر ما بادي گاردهاي گردن كلفتي هم دارن كه اگه كسي بخواد پول باختشو نده، پولش ميكنن.
ترياك و مشروبهم اگه كسي بخواد سرو ميشه.
اينا رو از صحبتاي مرد در آوردم.
مرد كه يه آدم بدبختي بنظر مياد نصيحتهاي من رو ميشنوه و بعد دست زن و بچه زرذنبوش رو ميگيره و ميره و من همونجور منگ و با ذهني متشنج توي فكر ميرم....
اينقده اين سرويس دهنده هاي وبلاگ ايراني آشغال و مزخرف شده اند كه يه تصميم كبري گرفتم. ميام اينجا.
حالا بايد بشينم قالب درست كنم
سلام به همه دوستان
salam be zoodi miam inja.
az: http://kermanshah.persianblog.com
kermanshahi
 
قالب